مُهر پایان ایران بر یک اسطوره؛ ایران «فقط شکست نخورد» یا ماجرا بسیار فراتر است؟

مقدم‌فر استاد دانشگاه ۱۰ نکته درباره ارزیابی راهبردی از دفاع مقدس در برابر آمریکا و اسرائیل را بررسی کرد.

مقدم فر

به گزارش همشهری‌آنلاین، حمیدرضا مقدم‌فر استاد دانشگاه طی سخنانی در جمع اساتید دانشگاه‌های مشهد و برخی دیگر از شهرستان‌های استان خراسان رضوی، به طرح یک ارزیابی راهبردی از نتایج نبرد مقدس ایران علیه جنگ‌افروزی‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه و سپس جنگ رمضان و نبرد هرمز پرداخت. آنچه در ذیل می‌آید متن سخنان دکتر مقدم‌فر در این همایش است.

آیا آمریکا صرفا در تحقق اهدافش ناکام ماند یا ایران تغییر بزرگی در نظم امنیتی-نظامی در جهان ایجاد کرد؟ این مساله مهمی است، چرا که این روزها برخی تحلیلگران شکست آمریکا را صرفا به ناکامی در تحقق اهدافش علیه ایران تقلیل می‌دهند و بر همین اساس برخی نسخه‌های غلط را برای کشور تجویز می‌کنند. شاید اشاره به یک جمع‌بندی روشن‌تر از جنگ، برخی ذهنیت‌ها را در این زمینه اصلاح کند و اهمیت فوق‌العاده‌ پیروزی ایران را بیشتر نشان دهد.

آمریکایی‌ها با همراهی صهیونیست‌ها و برخی متحدان دیگرشان در یک جنگ تمام‌عیار نظامی علیه ایران به‌وضوح شکست خوردند و نتوانستند به اهداف خود برسند اما شکست آمریکا را نباید صرفا در «عدم دستیابی به اهداف» خلاصه کرد، این فقط یک بُعد ماجراست.

آنچه در این جنگ اتفاق افتاد، از منظر راهبردی بسیار عمیق‌تر و تعیین‌کننده‌تر از ناکامی آمریکا در تحقق چند هدف نظامی یا سیاسی بود. آمریکا نه‌تنها نتوانست اراده خود را بر ایران تحمیل کند، بلکه در جریان این تقابل، مهم‌ترین مزیت‌ها، اعتبارها و گلوگاه‌های قدرت خود را نیز از دست داد و حالا بدون شک جهان با یک تغییر نظم امنیتی-نظامی در دنیا مواجه شده است.

به بیان دیگر، آمریکا صرفا در دستیابی به هدف شکست نخورد، بلکه سازوکار تولید قدرت آمریکا نیز در این جنگ به چالش کشیده شد.

این مساله را باید در چند بُعد دید

۱- تنگه هرمز و به چالش کشیده‌ شدن قدرت آمریکا در یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های ژئوپلیتیک جهان

نخستین تحول بزرگ، تنگه هرمز بود. ایران توانست طی ماه‌های جنگ نشان دهد آمریکا، با وجود برخورداری از بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان و دهه‌ها حضور نظامی در خلیج فارس، قادر نیست اراده خود را بر مهم‌ترین گذرگاه انرژی جهان تحمیل کند.

البته اهمیت این مساله فقط در کنترل یک آبراه نیست، مساله این است که دهه‌ها یکی از مبانی حضور نظامی آمریکا در منطقه، همچنین سلطه آن بر جهان این ادعا بود که واشنگتن «تضمین‌کننده امنیت جریان انرژی و آزادی کشتیرانی» است اما جنگ نشان داد اگر امنیت ایران مورد تعرض قرار گیرد، امنیت همه چیز در دنیا به مخاطره می‌افتد و آمریکا عاجزتر از آن است که بدون تحمل هزینه بسیار سنگین، نبردی را با ایران آغاز کند. این یک تغییر بسیار مهم در معادله است.

ایران ثابت کرد امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز و به تبع آن، امنیت جهان را نمی‌توان علیه ایران و بدون ایران تعریف کرد. بنابراین مساله هرمز تنها یک موفقیت دریایی یا نظامی نیست، بلکه به چالش کشیده ‌شدن یکی از مهم‌ترین ارکان تاریخی قدرت آمریکا در منطقه و جهان است.

۲- شبکه پایگاه‌های آمریکا و تبدیل یک مزیت راهبردی به یک آسیب‌پذیری راهبردی

دومین تحول مهم به شبکه پایگاه‌های آمریکا در منطقه مربوط است. آمریکا طی دهه‌های گذشته ده‌ها و شاید صدها تریلیون دلار هزینه کرده تا زنجیره‌ای از پایگاه‌ها، مراکز فرماندهی، تاسیسات لجستیکی، فرودگاه‌ها، مراکز اطلاعاتی و زیرساخت‌های نظامی را از خلیج فارس تا شرق مدیترانه ایجاد کند.

این شبکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعمال سلطه و قدرت آمریکا بود اما جنگ، یک تناقض بنیادین را آشکار کرد: هر پایگاهی که برای آمریکا ابزار اعمال قدرت بود، در جنگ علیه ایران به یک آسیب‌پذیری بزرگ و یک آبروریزی تاریخی برای آمریکا تبدیل شد.

ایران نشان داد حضور آمریکا نه‌تنها «قدرت» تولید نمی‌کند، بلکه «آسیب‌پذیری» بالایی نیز ایجاد می‌کند، چرا که وقتی پایگاه، مرکز لجستیک، سامانه راداری، انبار مهمات یا زیرساخت عملیاتی آمریکا در برد تسلیحات ایران و زیر ضرب موشک‌های ما قرار می‌گیرد، واشنگتن ناچار است بخش بزرگی از توان خود را نه برای حمله، بلکه برای حفاظت از همان شبکه‌ای مصرف کند که قرار بود ابزار برتری آن باشد و البته در این حفاظت هم ناکام ماند، به شکلی که پایگاه‌های آمریکا در منطقه به خاکستر ناشی از قدرت و ابهت ایران تبدیل شده‌اند.

به این نکته توجه کنید که از بعد از جنگ دوم جهانی هیچ کشوری به پایگاه‌های آمریکا در جهان حمله نکرده بود؛ نخستین‌بار ایران در سال ۱۳۹۸ این کار را انجام داد و حالا در این نبرد، ایران همه‌ پایگاه‌های آمریکا را از خلیج فارس تا دریای مدیترانه زیر ضرب برده است. این بزرگ‌ترین چالش نظامی آمریکا بعد از جنگ دوم جهانی است.

۳- شکسته‌ شدن اسطوره «اطلاعاتی» آمریکا

موضوع سوم، حوزه اطلاعاتی است. سال‌ها این تصور وجود داشت که برتری اطلاعاتی و فناورانه آمریکا، شبکه‌های اطلاعاتی، مراکز حساس و زیرساخت‌های پنهان آن را از دسترس رقبا خارج می‌کند اما در جریان جنگ، ایران نشان داد مساله فقط داشتن موشک یا پهپاد نیست، پیش‌شرط هر حمله دقیق کشف، شناسایی و تولید اطلاعات هدف است.

گزارش‌های موثقی که درباره هدف قرار گرفتن مراکز حساس و تأسیسات اطلاعاتی آمریکا در منطقه توسط خود رسانه‌های آمریکایی منتشر شده – و البته بخش مهمی از حقیقت همچنان ناگفته مانده است – صرف نظر از اذعان به خسارت چندده میلیارد دلاری مراکز سازمان تروریستی – جاسوسی سیا در منطقه، حامل یک پیام مهم بود: حالا پنهان‌ترین شبکه اطلاعاتی آمریکا نیز زیر ضرب ایران است.

این مساله برای کشوری که ادعای قدرت جهانی دارد بسیار مهم است، زیرا اعتبار سازمان اطلاعاتی یا مرکز فرماندهی فقط به توان جمع‌آوری اطلاعات نیست، بلکه به این تصور نیز وابسته است که خود آن ساختار از دسترس دشمن مصون است. وقتی این تصور، آن هم درباره سازمان سیا شکسته شود، هزینه امنیتی حضور آمریکا به طور تصاعدی افزایش می‌یابد.

۴- مُهر پایان ایران بر اسطوره «برتری مطلق فناوری نظامی آمریکا»

یکی دیگر از نتایج مهم جنگ، به چالش کشیده‌ شدن تصور دست‌نیافتنی‌ بودن فناوری نظامی آمریکا بود. بخش مهمی از امکان سلطه و قدرت نظامی آمریکا صرفا ناشی از تعداد جنگنده، پهپاد، ناو یا سامانه پدافندی آن نیست، بخش مهم‌تر، اعتبار فناوری آمریکایی بود.

دهه‌ها این تصویر ساخته شده بود که پیشرفته‌ترین سامانه‌های آمریکایی از چنان برتری فناورانه‌ای برخوردارند که رقبا اساسا قادر به رقابت یا هیچ‌گونه مقابله‌ای با آنها نیستند؛ حتی رقبایی مانند چین یا روسیه!

اما در این جنگ، سامانه‌های هوایی، پهپادی، دریایی، پشتیبانی و اطلاعاتی آمریکا در معرض ضربه قرار گرفت و موارد مختلفی از اصابت، آسیب یا از دست رفتن تجهیزات پیشرفته گزارش شد.

ایران با انهدام ناموس‌های نظامی آمریکا چه در حوزه جنگنده‌ها (اف ۳۵) و چه در حوزه سوخت‌رسان‌ها، چه در حوزه پهپادها، چه در حوزه زهپادها و شهپادها و شمپادها و… نشان داد «هیچ تکنولوژی نظامی آمریکایی مصونیت ندارد». این در حالی است که ایران یک کشور تحریم شده است و صرفا به وسیله توان داخلی خود این کارها را انجام داد.

نابودی ناموس نظامی آمریکا، معادلات نظامی دنیا را جابه‌جا می‌کند؛ به رقبای آمریکا اعتماد به نفس بسیار زیادی می‌دهد و متحدان آمریکا را کاملا در تکیه به آن کشور مردد می‌کند. الان همه‌ دنیا فهمیده‌ تکیه بر آمریکا، تکیه بر باد است. حتی عربستان هم این موضوع را فهمیده و پیش‌فرض اساسی پیمان مکه همین مساله است. این موضوع قطعا «نظم نظامی و امنیتی جهان» را وارد فاز جدیدی می‌کند.
این برای آمریکا بسیار پرهزینه است، زیرا اعتبار تسلیحات آمریکایی یکی از ارکان اصلی قدرت نظامی آمریکا در جهان بود.

۵- اهمیت جهانی شکسته ‌شدن «هیبت فناوری آمریکا»

حتی مهم‌تر از خسارات مستقیم، تأثیر روانی و راهبردی چنین تحولاتی بر نظام بین‌الملل است. هرگاه سامانه‌ای که نماد برتری فناوری آمریکا محسوب می‌شود، آسیب‌پذیر شود، اثر آن صرفا در همان میدان نبرد باقی نمی‌ماند، بلکه ۲ گروه این تحول را با دقت مشاهده می‌کنند: رقبای آمریکا و متحدان آن.

رقبای واشنگتن از این تجربه می‌آموزند می‌توان برای مقابله با فناوری‌های پیشرفته آمریکا راه‌حل پیدا کرد. این امر اعتماد به‌ نفس آنها را افزایش می‌دهد و در نبردهای آتی در دنیا بسیار تاثیرگذار است.
شما رفتار رئیس‌جمهور چین با ترامپ را بعد از جنگ ۴۰ روزه ببینید؛ شی جین‌پینگ به واسطه شگفتی‌سازی ایران، از جایگاه متفاوت‌تری نسبت به قبل با وی مواجه شد. آمریکا معنی این مساله را به‌خوبی می‌داند!

در سوی دیگر، متحدان آمریکا نیز یک سؤال اساسی مطرح می‌کنند: اگر در یک بحران بزرگ، پایگاه‌های آمریکا، سامانه‌های پیشرفته آن و شبکه دفاعی واشنگتن خود نیازمند حفاظت گسترده باشد، آن کشور تا چه اندازه قادر است امنیت متحدان خود را نیز تضمین کند؟ دقیقا همین‌جاست که خسارات نظامی به خسارات ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود.

۶- تغییر محاسبات متحدان آمریکا

کشورهای منطقه به‌تدریج در حال درک یک واقعیتند: وابستگی امنیتی به آمریکا، خود می‌تواند تولیدکننده ناامنی باشد. اگر یک کشور معماری امنیتی خود را بر حمایت واشنگتن بنا کند، در لحظه‌ای که آمریکا وارد جنگ شود، همان کشور ممکن است به بخشی از جغرافیای جنگ تبدیل شود. از همین رو، حرکت برخی کشورهای منطقه به سمت متنوع‌سازی روابط خارجی، کاهش وابستگی امنیتی یک‌جانبه، گفت‌وگوهای پیش و پس پرده با ایران و ایجاد سازوکارهای امنیت منطقه‌ای را باید در همین چارچوب تحلیل کرد.

آنچه در حال تغییر است، صرفا یک ائتلاف یا یک پیمان نیست، بلکه مبنای ذهنی معماری امنیتی منطقه است. پس آیا می‌توان شکست آمریکا را فقط به این جمله فروکاست که آمریکا و رژیم اشغالگر فقط نتوانستند اهداف‌شان را محقق کنند؟ خیر! آنها ارکان قدرت خود را در این جنگ از دست دادند.

۷- ایران معادله «اقتصاد جنگ» را معکوس کرد

دهه‌ها آمریکا یکی از معدود قدرت‌هایی بود که می‌توانست از اقتصاد جهانی به عنوان ابزار فشار علیه دیگر کشورها استفاده کند.

تحریم، محاصره مالی، کنترل شبکه بانکی، فشار بر صادرات نفت، تهدید شرکت‌ها و سوءاستفاده از دلار، بخش مهمی از قدرت آمریکا بود. در این جنگ اما یک اتفاق معنادار رخ داد و آن اینکه برای نخستین‌بار در این سطح، یک کشور تحت تحریم توانست از موقعیت ژئوپلیتیک و توانمندی نظامی و قدرت سیاسی و اجتماعی خود برای انتقال هزینه جنگ به اقتصاد آمریکا و اقتصاد دنیا استفاده کند.

تنگه هرمز، بازار انرژی، هزینه بیمه، حمل‌ونقل دریایی، قیمت سوخت، تورم و بازارهای مالی همگی به بخشی از میدان جنگ تبدیل شدند. این یک تحول مهم در منطق بازدارندگی بود.

۸- میدان جنگ از جغرافیای ایران و جهان خارج و وارد محاسبات داخلی آمریکا شد

یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های راهبردی ایران دقیقا در همین نقطه است. آمریکا تصور می‌کرد می‌تواند میدان جنگ را از نظر جغرافیایی در ایران و از نظر اقتصادی در منطقه یا محدود به چین نگه دارد اما افزایش هزینه انرژی، مصرف ذخایر مهمات، فشار بر سامانه‌های پدافندی، هزینه حفاظت از پایگاه‌ها و تأثیر جنگ بر بازارها باعث شد بخشی از جنگ مستقیما وارد محاسبات داخلی آمریکا شود، لذا حالا مساله دیگر فقط این نیست که ایران چه میزان خسارت نظامی به آمریکا وارد می‌کند، بلکه این است که هر روز ادامه جنگ برای واشنگتن چه هزینه نظامی، اقتصادی، سیاسی و انتخاباتی ای ایجاد می‌کند؟

۹- ستون‌های قدرت آمریکا با بزرگ‌ترین چالش تاریخی خود مواجه شده‌اند

اگر بخواهیم مساله را در سطح بالاتری تحلیل کنیم، آمریکا طی چند دهه اخیر سلطه جهانی خود را عمدتا بر ۳ ستون بنا کرده است:

الف) قدرت نظامی

نه صرفا قدرت آتش، بلکه این تصور که فناوری نظامی آمریکا دست‌نیافتنی است، پایگاه‌های آمریکا امن هستند، شبکه اطلاعاتی آمریکا دسترسی ناپذیر است و ورود به جنگ با آمریکا برای هر کشوری هزینه‌ای تحمل‌ناپذیر خواهد داشت. جنگ اخیر این تصویر را به طور کامل فروریخت.

ب) قدرت اقتصادی

آمریکا به دلیل جایگاه دلار، نظام مالی، انرژی، تجارت جهانی و تحریم‌ها می‌توانست هزینه تصمیمات سیاسی خود را به دیگران منتقل کند. در این جنگ ایران نشان داد یک قدرت منطقه‌ای نیز می‌تواند با استفاده هوشمندانه از موقعیت جغرافیایی و ظرفیت‌های خود، هزینه جنگ را دوباره به اقتصاد آمریکا و متحدانش بازگرداند.

پ) هژمونی

هژمونی چیزی بیش از قدرت نظامی و اقتصادی است. هژمونی یعنی دیگران باور کنند یک قدرت، هم شکست‌ناپذیر است، هم قادر به حفاظت از متحدانش و هم واجد نوعی مشروعیت سیاسی و اخلاقی برای رهبری نظم جهانی است.

جنگ اخیر این عنصر سوم را نیز منهدم کرد و آنها که علوم سیاسی می‌دانند، می‌فهمند این موضوع چه ارزش فوق‌العاده‌ای دارد. تصاویر قربانیان غیرنظامی، از جمله جنایت‌های آمریکا در میناب، کوهستک، لامرد و… هژمونی آمریکا را با پرسش‌های بسیار جدی مواجه کرده، لذا اعتبار یک الگوی قدرت هم به طور کامل شکسته شده و این اتفاق بزرگی است.

۱۰- مسأله از نظر راهبردی برای آمریکا فراتر از پیروزی یا شکست در یک جنگ است

از این منظر، دستاورد راهبردی ایران را نباید فقط با تعداد اهداف مورد اصابت یا میزان خسارات دشمن اندازه گرفت. مهم‌تر از همه این است که این جنگ چند تصور بنیادین درباره آمریکا را با چالش مواجه کرد: این تصور که آمریکا می‌تواند جنگ را آغاز کند اما جغرافیای جنگ را خود تعیین کند؛ این تصور که پایگاه‌های آمریکا منبع قدرتند، نه نقطه آسیب‌پذیری؛ این تصور که فناوری نظامی پیشرفته آمریکا به معنای مصونیت است (ناموس نظامی آمریکا فروریخت)؛ این تصور که اقتصاد آمریکا می‌تواند هزینه جنگ را به دیگران منتقل کند بدون آنکه خود متحمل هزینه جدی شود و سرانجام این تصور که متحدان آمریکا می‌توانند امنیت خود را به تضمین واشنگتن گره بزنند.

بنابراین اگر بخواهیم نتیجه جنگ را خلاصه کنیم، باید گفت ایران فقط مانع تحقق اهداف آمریکا نشد، بلکه بنیان‌های قدرتی را که واشنگتن بر اساس آنها خود را قدرت مسلط و مصون از هزینه در منطقه معرفی می‌کرد، با بزرگ‌ترین چالش تاریخ آمریکا مواجه کرد. این تحول معماری امنیتی و سیاسی منطقه و جهان را تغییر خواهد داد و این نقطه عطف تغییر یک نظم است.

از این رو آمریکا فقط یک جنگ را نباخت، بلکه یک نظم را باخت و نه‌تنها تنگه هرمز به قبل برنمی‌گردد، بلکه نظم جهانی هم به پیش از جنگ سوم تحمیلی برنخواهد گشت. آمریکا مجبور است «لحظه هرمز» را بپذیرد؛ آنها می‌خواستند از «لحظه هرمز» که نمادی از آغاز مرگ امپراتوری‌هاست بگریزند اما به «لحظه باب‌المندب» رسیدند!

کد خبر 1070235 منبع: تسنیم

  • مُهر پایان ایران بر یک اسطوره؛ ایران «فقط شکست نخورد» یا ماجرا بسیار فراتر است؟

  • یادداشت | آمریکا و نهادهای بین‌المللی؛ از تحریم قاضی تا خروج از شورا

  • ماست یونانی یا ماست چکیده؛ کدام برای لاغری بهتر است؟

  • ماجرای شنیده شدن صدای انفجار در جاسک

  • لحظه پرواز جنگنده‌های ژاپنی بر فراز استادیوم | ویدئو

  • اشتباه مهلک ارتش آمریکا؛ جنگ با چین نزدیک بود راه بیافتد

  • فیلمی از وضعیت عجیب خبرنگاران اطراف کاخ سفید! | ویدئو

  • احتمال محرومیت طولانی‌مدت به دلیل تُف کردن

  • هر ماه ۴۱ اتوبوس نو برای تهران

  • آماده شدن طرح ایران برای پاسخ سنگین و غافلگیرکننده به حملات | سطح آمادگی نظامی ایران به بالاترین حد رسیده است

  • ویدیویی از لحظه وحشتناک انفجار در ریاض پس از اصابت موشک‌های یمن

  • برای سربازی به فجرسپاسی نمی‌روم | فوتبالم را در پرسپولیس تمام می‌کنم

  • نفتکش ارتش اوکراین را هدف قرار دادیم

  • ایران برای یک جنگ سرنوشت‌ساز آماده‌ است | هشدار صریح سرلشکر رضایی به آمریکا: از نقاط ضعفتان خبر داریم؛ اگر به ایران حمله کنید…

  • فوری| آغاز حملات؛ انفجارهای شدید عربستان را لراند

  • استقلال رسماً سراغ گزینه پرسپولیس رفت | آغاز مذاکره جدی برای انتقال در نیم فصل

  • اشتباه ساده‌ای که کارت سوختتان را از کار می‌اندازد

  • نگهداری گیاه پتوس در منزل ؛ برای رشد گل پتوس چی خوبه؟

  • اولین عکس از سنگ مزار « ایرج »

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha