پوری بنایی آبان ۱۳۴۷: این‌که شغلم هنرپیشگی است، دلیل نمی‌شود ولنگار و بی‌بندوبار شوم/ یک سال طباخی و خانه‌داری تدریس می‌کردم

پوری بنایی آبان ۱۳۴۷: این‌که شغلم هنرپیشگی است، دلیل نمی‌شود ولنگار و بی‌بندوبار شوم/ یک سال طباخی و خانه‌داری تدریس می‌کردم

پوری بنایی در گفت‌وگو با مجله «زن روز» در آبان ۱۳۴۷، در حالی که از نامزدی با بهروز وثوقی و رؤیای بازی در سینمای جهان می‌گفت، به انتظارات جامعه هم پاسخ می‌داد: «من هم یک زن ایرانی هستم و فقط شغلم هنرپیشگی است؛ این دلیل نمی‌شود که ولنگار و بی‌بندوبار شوم.» مصاحبه‌ای خواندنی از هزینه‌های سنگین بازیگری، دیدار با ستاره‌های مسکو و زندگی در سال‌های اوج شهرتش.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در آبان ۱۳۴۷، گیتی سیمان‌توپ خبرنگار مجله «زن روز» گفت‌وگویی با پوری بنایی انجام داد که تصویری خواندنی از زندگی شخصی و حرفه‌ای این بازیگر در سال‌های اوج شهرتش به دست می‌دهد؛ از نامزدی با بهروز وثوقی و رؤیای بازی در سینمای جهان تا هزینه‌های لباس و آرایش، دیدار با ستاره‌های مشهور در جشنواره مسکو و آرزوی تحصیل در رشته بازیگری. بنایی در این گفت‌وگو از زندگی در محیط سینما، نگاهش به شهرت و استقلال مالی و برنامه‌هایش برای آینده می‌گوید؛ مصاحبه‌ای که در کنار روایت عاشقانه او از بهروز وثوقی، جزئیاتی از انتظارات اجتماعی و مناسبات سینمای ایران در اواخر دهه ۱۳۴۰ را نیز آشکار می‌کند. متن کامل مصاحبه را به نقل از «زن روز»، منتشرشده در ۱۱ آبان ۱۳۴۷ می‌خوانید:

پوری بنایی آبان ۱۳۴۷: این‌که شغلم هنرپیشگی است، دلیل نمی‌شود ولنگار و بی‌بندوبار شوم/ یک سال طباخی و خانه‌داری تدریس می‌کردم

می‌دانم که زیباست ولی خطوط چهره‌اش را به‌درستی به خاطر نمی‌آورم در همین حال از آن سوی اتاق در باز می‌شود و زنی با اندام متناسب و قد متوسط به طرف من نزدیک می‌شود. پرده‌های کلفت اتاق مانع تابش نور زیاد می‌شود به همین جهت در سایه‌روشن اتاق زن زیبای جوانی را می‌بینم که بی‌اختیار تعجبم را برمی‌انگیزد. چهره او مرا به یاد آوا گاردنر می‌اندازد، زنی که همیشه زیبایی‌اش زبانزد بوده است ولی این یکی آوا گاردنر ده پانزده سال پیش است. اگر آوا گاردنر در جوانی صاحب دختری شده بود بدون شک دخترش کپیه پوری بنایی می‌شد.

پوری بنایی آبان ۱۳۴۷: این‌که شغلم هنرپیشگی است، دلیل نمی‌شود ولنگار و بی‌بندوبار شوم/ یک سال طباخی و خانه‌داری تدریس می‌کردم
آوا گاردنر

پوری با خنده‌ای ملیح به من نزدیک می‌شود و پس از سلام و تعارف گرم در کنارم می‌نشیند. رفتار او طبیعی است. به قول معروف «خودش» است و متظاهر نیست. از گفتن حقایق نمی‌ترسد، لبخند به لب دارد ولی اصولا نگاه مغمومی دارد. فقط وقتی نام «بهروز» [وثوقی] را به زبان می‌آورد این غم مبدل به شادی و شعفی عجیب می‌شود. وقتی می‌خواهد خصوصیات نامزدش بهروز وثوقی را شرح دهد به هیجان می‌آید، گویی از این‌که قادر نیست به طور کامل خصوصیات او را بیان کند از خود گله‌مند و ناراضی است. هر بار که می‌گوید «بهروز»، در چشمانش ستایش و تحسین و احترام بیشتر از همه عشق موج می‌زند. من نگاهم دقیق‌تر از زبانم شده، نمی‌دانم چه بگویم ولی با کنجکاوی و موشکافی شاهد آن‌چه می‌بینم هستم. مدل ابرو، مدل و کشیدگی چشم‌ها به طرف بالا، استخوان‌بندی چهره، گونه‌های برجسته و مهم‌تر از همه چال چانه او «آوا گاردنر» جوان و زیبا روی فیلم «کنتس پابرهنه» را در نظرم زنده می‌کند. بین این دو موجود بدون شک تفاوت‌هایی هم هست و آن این‌که استخوان‌بندی صورت آوا گاردنر درشت‌تر از استخوان‌بندی ظریف صورت پوری بنایی است.

جالب این‌که خود پوری شیفته آوا گاردنر است، و در سیزده چهارده سالگی آلبومی از عکس‌های این هنرپیشه دل‌خواه خود جمع‌آوری کرده است.

آمده بودم تا در یک ضیافت چای کوچولو شرکت بکنم. این ضیافت چای فقط دو تا شرکت‌کننده داشت، من و پوری. ستاره‌ای که فیلم‌های فارسی با نام او بلیت کافی می‌فروشند و تابلوهای عکس بزرگ او هر سال ده‌ها بار پیشانی عمارات بلند سینماهای کشور را تزئین می‌کنند. سوال و جواب با چنین زنی حتما جالب و خواندنی می‌شد. آخر مگر نه این است که هرکس بر بال شهرت بنشیند و آوازه او در شهر بپیچد، کنجکاوی پیر و جوان را درباره زندگی و عقاید خود برمی‌انگیزد؟

شکر را به فنجان چای صورتی‌رنگی که جلوم گذاشته بود ریختم و سوالاتم را یک به یک برای پوری بنایی طرح کردم.

دل‌تان می‌خواست چکاره و به جای چه شخصیت مشهوری بودید؟

شغل خودم را دوست دارم و از همین هم که هستم راضی‌ام.

دل‌تان می‌خواهد کدام‌یک از شخصیت‌های مشهور دنیا همسر آینده شما باشد؟

کسی که دوستش دارم و می‌دانم که یک عمر در کنارش احساس خوشبختی خواهم کرد.

راستی این مرد مورد علاقه‌تان را به ما هم معرفی کنید.

بهروز وثوقی که مدتی است با هم نامزد شده‌ایم و می‌توانم بگویم که در آینده نزدیک هم ازدواج خواهیم کرد.

به خاطر شوهرتان کار خود را کنار می‌گذارید؟ و یا حاضرید با نام پوری وثوقی در فیلم‌ها شرکت کنید؟

اگر شوهرم بخواهد و لازم باشد حتما کارم را کنار می‌گذارم و باز اگر خواسته او باشد به نام پوری وثوقی در فیلم‌ها شرکت می‌کنم.

شما موجود مستقلی هستید. آیا علی‌رغم این استقلال شوهرتان رئیس مطلق‌الاختیار خانواده خواهد بود؟

استقلال دلیل نمی‌شود که من و بهروز مثل زن و شوهرهای دیگر نباشیم. به هر حال وظایف زن و مرد متفاوت است و من خوشحالم که او آقا و فرمانده باشد زیرا او فرماندهی بامحبت، جدی و در عین حال عادل است. به نظر من اگر زنی بخواهد خوشبختی خود و همسرش را تامین کند باید مطابق میل و خواسته او رفتار کند البته اگر خواست‌های او منطقی و قابل اجرا باشد. من که شخصا هرچه بهروز بگوید با جان و دل قبول می‌کنم.

کدام‌یک از خصوصیات نامزدتان را تحسین می‌کنید؟

او محسنات زیادی دارد، تصور نکنید که چون نامزد من است این‌چنین درباره‌اش قضاوت می‌کنم، قبل از این‌که عشقی هم میان ما به وجود آید باز هم همین‌طور درباره‌اش قضاوت می‌کردم. بهروز یک مرد کامل و جدی است، بسیار باشخصیت و در عین حال نجیب و موقر، بیش از هر چیز شخصیت قوی او مرا تحت تاثیر قرار داد، دیگر این‌که علی‌رغم شهرت و محبوبیت زیاد و کار کردن در محیط هنری، خودش را خوب نگه داشته و تغییری نکرده است. بهروز هنرپیشه است ولی یک موجود مصنوعی نیست، همیشه خودش بوده و هست.

من مطمئنم که بهروز بعد از بازی در فیلم «قهرمانان» شهرت زیادی کسب خواهد کرد، احتمالا او «عمر شریف» دوم خواهد شد.

چه آینده‌ای برای بهروز وثوقی پیش‌بینی می‌کنید؟

من مطمئنم که بهروز بعد از بازی در فیلم «قهرمانان» شهرت زیادی کسب خواهد کرد، احتمالا او «عمر شریف» دوم خواهد شد. «ژان نگولسکو» تهیه‌کننده فیلم «قهرمانان» و مدیر تبلیغات او که یک خارجی است بسیار زیاد روی بهروز حساب کرده و آینده درخشانی را برایش پیش‌بینی می‌کنند.

کمی بیشتر درباره فیلم «قهرمانان» توضیح بدهید. راستی شما هم در این فیلم شرکت دارید؟

فیلم قهرمانان را ژان نگولسکو کارگردان فیلم‌های معروف «سه سکه در چشمه» و «جسیکا» کارگردانی می‌کند. در این فیلم هنرپیشگان چون «الکه زومر»، «استوارت ویتمن»، «جیم میچم»، «کورت یورگنز» و «بهروز وثوقی» شرکت دارند. از من هم دعوت شده بود که یک رل هفت هشت دقیقه‌ای در این فیلم بازی کنم ولی چون رل کوتاه بود نتوانستم خودم را راضی کنم. این فیلم باعث می‌شود که فیلم‌های ما بازار خوبی در کشورهای خارجی پیدا کنند.

چه خبر نشنیده‌ای برای خوانندگان «زن روز» دارید؟

خبر این‌که تا چهار ماه دیگر من و بهروز برای شرکت در یک فیلم به اروپا و آمریکا می‌رویم. البته کارگردان فیلم «ژان نگولسکو» خواهد بود. این فیلم در همه جای دنیا پخش خواهد شد. سناریست فیلم یک آمریکایی است ولی نام فیلم که رنگی هم هست هنوز معلوم نیست. در این فیلم ما باید به زبان انگلیسی صحبت کنیم. من اوایل راضی به این کار نبودم چون انگلیسی تا حدودی می‌دانم ولی به این زبان تسلط کامل ندارم و فکر می‌کردم که اگر بخواهم انگلیسی صحبت کنم تمام توجهم معطوف به به خاطر سپردن جمله‌های انگلیسی می‌شود ولی ژان نگولسکو گفت اگر بخواهی فارسی صحبت کنی رل یک زن لال را به تو می‌دهم، به قدری از این حرف ناراحت شدم که تصمیم گرفتم تا وقت باقی هست برای سه ماه به انگلستان بروم و در یک پانسیون مخصوص زبان انگلیسی را تمرین کنم، خدا را شکر که خود ژان نگولسکو معتقد است ایرانی‌ها موجودات با استعدادی هستند شاید من هم به لطف این استعداد بتوانم در این مدت کوتاه به زبان انگلیسی تسلط پیدا کنم.

من تمام فیلم‌های فارسی را می‌بینم. البته فیلم‌های خودم را گاهی ده مرتبه می‌بینم تا به عیب کارم پی ببرم و در آینده بتوانم بهتر بازی کنم.

آیا معمولا به دیدن فیلم‌های خودتان و بقیه فیلم‌های فارسی می‌روید؟

من تمام فیلم‌های فارسی را می‌بینم. البته فیلم‌های خودم را گاهی ده مرتبه می‌بینم تا به عیب کارم پی ببرم و در آینده بتوانم بهتر بازی کنم. چقدر خوشحال می‌شوم وقتی می‌بینم که فیلمم موفقیتی به دست آورده.

دل‌تان می‌خواست با کدام‌یک از هنرپیشگان ایرانی و خارجی هم‌بازی شوید؟

در مورد ایرانی‌ها بهتر است جواب ندهم. اما از بین هنرپیشگان مرد خارجی دلم می‌خواهد با «مارلون براندو» و «آنتونی کوئین» هم‌بازی شوم و از بین هنرپیشگان زن با «ادری هپبورن» و «جولی اندروز».

در مسکو سوفیا را هنگام گریم دیدم باور کنید سه ساعت گریم کردن او طول کشید و خدا می‌داند که سوفیای بعد از گریم چه تفاوت‌هایی با سوفیای قبل از گریم داشت.

برای ما از هنرپیشگان خارجی که تا به حال ملاقات کرده‌اید صحبت کنید.

در فستیوال مسکو با اکثر هنرپیشگان مشهور سینما از قبیل الیزابت تیلور، سوفیا لورن، جینا، مارینا ولادی و ژاکلین ساسار و دیگران آشنا شدم. به جز ژاکلین ساسار که همیشه ساده و بی‌توالت و باز هم زیبا بود بقیه کمترین شباهتی به کسانی که ما در فیلم‌ها مبهوت زیبایی‌شان می‌شویم نداشتند. در مسکو سوفیا را هنگام گریم دیدم باور کنید سه ساعت گریم کردن او طول کشید و خدا می‌داند که سوفیای بعد از گریم چه تفاوت‌هایی با سوفیای قبل از گریم داشت. فقط صنعت سینماست که از هنرپیشگان خارجی بت‌های افسونگر می‌سازد. هر چوب را نقاشی کنید زیبا می‌شود. هنرپیشگان خارجی همیشه یک آرایشگر، خیاط، منشی… به دنبال خود دارند اما ما هنرپیشه‌های ایرانی حتی هنگام بازی در فیلم هم خودمان صورت‌مان را آرایش می‌کنیم. مثلا من وقتی جلوی دوربین قرار می‌گیرم همین آرایش را دارم که الان می‌بینید. درحقیقت گریمور و آرایشگر هنرپیشگان ایرانی اکثر خودشان هستند.

شاید باور نکنید، اما من برای هر فیلم باید ده پانزده هزار تومان پول لباس بدهم.

هنرپیشگان خارجی هنگام بازی در فیلم لباس‌هایی را می‌پوشند که کارگردان برای آن صحنه بخصوص مناسب تشخیص داده و به دستور او طراح و خیاط دوخته‌اند و هنرپیشه در انتخاب آن دخالتی ندارد اما ما خودمان به سلیقه خودمان باید لباس بپوشیم. شاید باور نکنید، اما من برای هر فیلم باید ده پانزده هزار تومان پول لباس بدهم، لباس‌هایی که به سفارش خودما از خارج برایم می‌آورند و برای فیلم‌های بعدی بلااستفاده خواهد بود.

دیگر چه خرج‌هایی برای زیبایی خود می‌کنید؟

روزی سی چهل تومان خرج آرایش موهایم می‌شود اما صورتم را خودم آرایش می‌کنم. من از بس که پول دادم خسته شدم.

راستی شما هم مثل اکثر هنرپیشه‌ها رژیم غذایی دارید؟

نه به هیچ وجه. من هرچه هوس کنم می‌خورم اما صبح‌ها یک ساعت با وسایل مخصوص ورزش می‌کنم.

صبحانه شما را چه چیزهایی تشکیل می‌دهد؟

اکثر کله‌پاچه که غذای مورد علاقه من است.

از چه چیز خوشحال هستید؟

از این‌که با وجود هنرپیشه بودن دور از جنجال و ناراحتی و [به] سادگی در میان افراد خانواده خودم زندگی می‌کنم.

برای چه کسانی بیش از همه احترام قائل هستید؟

برای پدر و مادرم که خوب و بامحبت و مهم‌تر از همه فهمیده هستند. آن‌ها همیشه مرا تشویق می‌کنند زیرا با وجود پنج شش سال کار هنری به هیچ وجه تغییر اخلاق و رفتار نداده‌ام و در این محیط به‌خوبی خودم را حفظ کرده‌ام.

آیا به نظر شما صحت دارد که محیط سینمای فارسی باعث انحراف اخلاقی زن می‌شود؟

من به هیچ وجه با این شایعه موافق نیستم. هیچ زنی را به‌زور نمی‌توان مجبور به کاری کرد. اگر زنی مایه فساد در وجودش نباشد به هیچ وجه فاسد نمی‌شود من هم قبل از این‌که قدم به این به این محیط بگذارم تصورهای نابجایی داشتم بعدها دیدم تمام قضاوت‌ها غلط بوده. هر محیطی خوب و بد دارد خود شخص باید خوب باشد و بتواند در کلیه مراحل زندگی و در هر محیطی شخصیت خود را حفظ کند وگرنه برای منشی‌ها، آرایشگرها و کسان دیگر هم حرف‌هایی می‌زنند اما تر و خشک نباید با هم بسوزند.

از چه چیز وحشت دارید؟

از مرگ، چون مرگ را دو سه بار به چشم دیده‌ام.

به چه چیز اعتقاد دارید؟

صبر و عشق.

بدترین خاطره شما چیست؟

پرت شدن از طبقه سوم و شش ماه بستری شدن در بیمارستان. هیچ امیدی به زنده ماندنم نبود می‌گفتند اگر هم زنده بمانم فلج خواهم شد.

شیرین‌ترین خاطره شما کدام است؟

آشنایی با بهروز و نامزدی با او.

پوری بنایی آبان ۱۳۴۷: این‌که شغلم هنرپیشگی است، دلیل نمی‌شود ولنگار و بی‌بندوبار شوم/ یک سال طباخی و خانه‌داری تدریس می‌کردم

بهترین هدیه‌ای که از او گرفته‌اید؟

هدیه‌های بهروز همه جالب است اما بهترین هدیه حلقه نامزدی است که او به من داده. (حلقه پوری کاملا ساده است. طلاست و پهن در حدود یک سانتی‌متر).

به دوستان‌تان چه هدیه‌هایی می‌دهید؟

بهترین هدیه‌ای که می‌توانم به دوستانم بدهم محبت است.

چه کس یا چه چیزی بیش از همه تاثر شما را برانگیخته؟

بهروز کاملا مخالف این است که به گذشته فکر کنم با وجود این چون می‌پرسید جواب می‌دهم که مرگ پسرعمویم. من سیزده‌ساله بودم و در عالم بچگی او را دوست داشتم قرار بود با هم نامزد شویم اما مرگ او مسیر زندگی‌ام را تغییر داد.

عزیزترین موجود زندگی شما کیست؟

برادر دوازده‌ساله‌ام و بهروز. آخر ما هفت خواهریم و فقط یک برادر داریم.

از جالب‌ترین نامه‌ای که تا به حال دریافت کرده‌اید تعریف کنید.

قبلا هم برای خبرنگاران دیگر از این نامه صحبت کرده‌ام. نامه‌ای بود که یک مرد آبادانی نوشته بود. او گفته بود که هفت برادر هستند و شنیده‌اند که ما هفت خواهریم بهتر است هفت عروس برای هفت برادر شویم. برایش نوشتم که یکی از خواهرهایم ازدواج کرده، در نامه بعدی با قسم‌های زیاد نوشته بود که یکی از برادرهای او هم ازدواج کرده چه اشکالی دارد که شش عروس برای شش برادر شویم.

روزی چند نامه دریافت می‌کنید؟

به طور متوسط روزی بیست نامه در منزل به دستم می‌رسد و هفت هشت نامه هم برای من به استودیوهای مختلف می‌رسد.

از چه تیپ اشخاص متنفرید؟

دروغ‌گوها، دوبه‌هم‌زن‌ها، نانجیب‌ها و کسانی که طبع پست و کثیفی دارند.

به نظر شما یک هنرپیشه برای موفق شدن چه باید بکند؟

گذشته از داشتن استعداد، هنرپیشه باید علاقه به کار داشته باشد، شخصیت خود را حفظ کند و هنگام ایفای هر نقشی غرق در نقش جدید خود شود و آن‌چه را در گذشته بوده فراموش کند.

آیا در آینده همیشه با شوهرتان هم‌بازی خواهید شد؟

نه زیرا مردم از این‌که ما دو نفر را هم‌بازی ببینند خسته می‌شوند.

به نظر شما ایرانی‌ها چه تیپ فیلم‌هایی را بیشتر می‌پسندند؟

فیلم‌هایی که سوژه‌اش ایرانی خالص باشد.

حاضرید همسر جیمز باند بشوید؟

(چشم‌هایش گرد می‌شود، سرش را به حالت تعجب به عقب می‌برد و بعد در حالی که از ته دل می‌خندد می‌گوید) نه خدا نکند.

بهترین حسن شما کدام است؟

علاقه زیاد داشتن به همه‌کس و بخصوص به افراد خانواده‌ام. من زحمت می‌کشم تا خواهران و برادرم بتوانند تحصیلات عالیه داشته باشند.

بزرگ‌ترین عیب شما چیست؟

سادگی خیلی زیاد که مسلما به ضرر شخص منتهی می‌شود.

من هم یک زن ایرانی هستم و فقط شغلم هنرپیشگی است، این دلیل نمی‌شود که ولنگار و بی‌بندوبار شوم.

آیا هنرپیشه شدن و داشتن استقلال مالی تغییری در زندگی شما ایجاد نکرده؟ منظورم این است که رفتار شما در خانواده با سابق متفاوت است؟

به هیچ وجه، هرچه باشد من هم یک زن ایرانی هستم و فقط شغلم هنرپیشگی است، این دلیل نمی‌شود که ولنگار و بی‌بندوبار شوم. هنوز هم مثل ده سال پیش هرجا می‌روم پدر و مادرم اطلاع دارند، و سر ساعتی که قول داده‌ام باید به منزل بیایم. در خانواده ما دیسیپلین شدید حکم‌فرماست و پدر و مادرم همان‌قدر که در مورد بقیه خواهرهایم سخت‌گیری می‌کنند در مورد من هم سخت‌گیر هستند. قبل از نامزدی به جز ساعات کار همیشه در منزل بودم اما البته حالا غالبا با بهروز به گردش و تفریح می‌رویم. من قبل از نامزدی حتی یک بار هم به کاباره نرفته بودم.

یک سال طباخی و خانه‌داری تدریس می‌کردم و دیپلم طباخی، خانه‌داری، گل‌سازی و خیاطی دارم.

راستی شما آشپزی بلد هستید؟

من خودم یک سال طباخی و خانه‌داری تدریس می‌کردم و دیپلم طباخی، خانه‌داری، گل‌سازی و خیاطی دارم. وقتی فیلم‌برداری ندارم در خانه همه نوع کمک به مادرم می‌کنم از آشپزی گرفته تا زمین‌شویی.

دل‌تان می‌خواهد چند بچه داشته باشید با چه نام‌هایی؟

دلم یک دختر و یک پسر می‌خواهد به نام‌های «آتوسا» و «پیام».

قبل از بازی در فیلم‌ها با نامزدتان مشورت می‌کنید؟

اگر او راضی نباشد به‌ندرت ممکن است بازی در فیلمی را قبول کنم. اما او در این مورد کمتر با من مشورت می‌کند زیرا در محیط هنری برای مردها اشکالات کمتری هست.

آیا تا به حال برای بازی در یک فیلم خارجی از شما دعوت به عمل آمده؟

بله موقعیت‌های زیادی بوده. مثلا ترنس‌ یانگ علاقه‌مند بود که من در یکی از فیلم‌هایش شرکت کنم.

شما صدای لطیفی دارید چرا دیگران به جای شما در فیلم‌ها صحبت می‌کنند؟

به این دلیل که کار من ساده‌تر بشود و بتوانم دقت بیشتری هنگام بازی داشته باشم. درثانی آن‌ها پختگی دارند، باید به گویندگی تسلط داشت.

چه کسانی به جای شما در فیلم‌ها صحبت می‌کنند؟

خانم ژاله کاظمی اما چون فعلا در سفر هستند خانم شهلا ناظریان.

دل‌تان می‌خواست زیبایی کدام یک از زن‌ها زیبارو را داشتید؟

آوا گاردنر.

قبول دارید که شبیه آوا گاردنر هستید؟

ما قابل مقایسه نیستیم، او بسیار زیباتر است اما نمی‌دانم شاید هم جزئی شباهتی بین بعضی از اجزای صورت‌مان وجود داشته باشد.

اگر در آینده دخترتان بخواهد هنرپیشه شود مخالفت می‌کنید؟

بله، زیرا دلم می‌خواهد او تحصیلات عالیه داشته باشد یعنی این‌که بیشتر به تحصیل بپردازد تا به هنر.

به نظر شما شانس باعث موفقیت شما بوده یا استعداد؟

من از بچگی ذوق و استعداد این کار را داشتم و در تئاترهای مدرسه هم شرکت می‌کردم بعدها هم سرپرستی تئاتر دبیرستان‌ها را داشتم اما خوب شاید شانس هم بی‌تاثیر نبوده.

در سفری که به آمریکا کردم شهردار لس‌انجلس بعد از دیدن فیلم‌های «خداحافظ تهران» و «عروس فرنگی» دیپلمی به من داد که مهمان افتخاری شهر باشم.

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که برای بهبود کار خود یک دوره هنرپیشگی ببینید؟

بله این یکی از آرزوهای بزرگ من است. در سفری که به آمریکا کردم شهردار لس‌انجلس بعد از دیدن فیلم‌های «خداحافظ تهران» و «عروس فرنگی» دیپلمی به من داد که مهمان افتخاری شهر باشم و بتوانم هر وقت که مایلم در دانشگاه کالیفرنیا – لس‌انجلس یک دوره هنرپیشگی ببینم، امیدوارم این آرزو هرچه زودتر عملی شود.

به‌تازگی تغییری در روش کار خود نداده‌اید؟

موقعیت مناسبی است تا در این باره توضیح بدهم. من در اولین فیلم خودم که «عروس فرنگی» نام داشت رل یک دختر شیطان و شوخ و شنگ را بازی کردم اما ناگهان در فیلم‌های بعدی مثلا «خداحافظ تهران» رل‌های درام را بازی کردم. این وضع مدت‌ها طول کشید و تقریبا برای همه عادت شده بود که من فقط در نقش‌های درام ظاهر شوم راستش را بخواهید قیافه خودم هم درام شده بود، اما وقتی بازی در فیلم «خشم کولی» به من پیشنهاد شد فورا قبول کردم زیرا به وضع سابق خاتمه داده شد و من توانستم تیپ کارم را عوض کنم و از آن قیافه‌ درام بیرون بیایم. من هفت سال رقص و باله تمرین کرده‌ام اما در هیچ فیلمی نتوانسته‌ بودم از این هنر استفاده کنم. خوشبختانه در فیلم «خشم کولی» موقعیتی در اختیارم قرار گرفت تا از تمرین‌های گذشته استفاده کنم. من در این فیلم با آقای فردین هم‌بازی هستم.

سه سال هم معلم و فرهنگی بودم و به کار و شاگردانم خیلی علاقه داشتم.

حالا خلاصه‌ای از زندگی گذشته خود برای‌مان بگویید؟

در سال ۱۳۱۹ در اراک متولد شدم. شش‌ساله بودم که به تهران آمدم. یک بار در هفت سال پیش ازدواج کردم که چون ازدواج به‌زور انجام شده بود و نامتناسب بود بعد از عقد به هم خورد. همسرم بچه‌های بزرگی که هم‌سن خودم بودند داشت. این اتفاق ناراحتی و بیماری برایم به همراه آورد. سه سال هم معلم و فرهنگی بودم و به کار و شاگردانم خیلی علاقه داشتم. به اصرار آقای وحدت که نسبت دوری با خانواده ما دارند، پدر و مادرم راضی شدند که من هنرپیشه شوم و این بزرگترین سعادت زندگی‌ام بود چون توانستم در ضمن کار با بهروز آشنا شوم و با او ازدواج کنم.

به قدری او را سوال‌پیچ کرده‌ام که خسته شده اما باز هم با خوش‌رویی آماده پاسخ گفتن به سوالات است. از او خداحافظی می‌کنیم به امید این‌که فیلم‌های بهتر و بیشتری از او ببینیم.

۲۵۹

کد مطلب 2293980

  • پوری بنایی آبان ۱۳۴۷: این‌که شغلم هنرپیشگی است، دلیل نمی‌شود ولنگار و بی‌بندوبار شوم/ یک سال طباخی و خانه‌داری تدریس می‌کردم

    پوری بنایی آبان ۱۳۴۷: این‌که شغلم هنرپیشگی است، دلیل نمی‌شود ولنگار و بی‌بندوبار شوم/ یک سال طباخی و خانه‌داری تدریس می‌کردم

  • ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما وقتی در حال ساخت بود؛ سال ۵۶ / عکس

    ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما وقتی در حال ساخت بود؛ سال ۵۶ / عکس

  • خاطرات هاشمی ۵ آبان ۱۳۸۲: آقای خاتمی مسئولیت امور سیاسی و فنی هسته‌ای را به آقای روحانی داده

    خاطرات هاشمی ۵ آبان ۱۳۸۲: آقای خاتمی مسئولیت امور سیاسی و فنی هسته‌ای را به آقای روحانی داده

  • زن سوییسی با سبد حصیری در یکی ازروستاهای ایران؛ سال ۵۵ / عکس

    زن سوییسی با سبد حصیری در یکی ازروستاهای ایران؛ سال ۵۵ / عکس

  • میدان اعدام تهران در دوران قاجار / عکس

    میدان اعدام تهران در دوران قاجار / عکس

  • میدان اعدام تهران در دوران قاجار / عکس

    میدان اعدام تهران در دوران قاجار / عکس

  • ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما وقتی در حال ساخت بود؛ سال ۵۶ / عکس

    ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما وقتی در حال ساخت بود؛ سال ۵۶ / عکس

  • کانال سوئز؛ میراث مهندسی داریوش بزرگ برای پیوند شرق و غرب

    کانال سوئز؛ میراث مهندسی داریوش بزرگ برای پیوند شرق و غرب

  • زن سوییسی با سبد حصیری در یکی ازروستاهای ایران؛ سال ۵۵ / عکس

    زن سوییسی با سبد حصیری در یکی ازروستاهای ایران؛ سال ۵۵ / عکس

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha